خرید بک لینک
از آن هنگام که به یاد دارم من بودم و من. روزهایم را به امید فردایی روشن میگذراندم که جز تکرار چیزی برایم نداشت.فکر می کردم شب نشین هستم و روزی خواهد رسید که آفتاب از مشرق به دنیایم خواهد تابید و نور محو می کند سیاهی روزگارم را ، اما اینک پی به رازی شگرف برده ام ، رازی که هبوط که نه ، ایستایی را به رخم کشید. من شب نشین نیستم ، من خود شبم. دیگر چشم به راه چیزی نیستم ، تابوی من خودم هستم، سخت دل شکسته ام و بی فرجام.تنیده در تار حسرت و خمیده در چاه ظلمت. دلی داشتم که پژمرده بود،دیگر آبش نمیدهم.بگذار بخشکد. مرگ را بیشتر از بودن دوست دارم و گریه را بیشتر از خنده. تنها امیدم خدا بود که مرا وانهاد به جرم بدی هایم چقدر بدو گفتم "آمدم بر سر کویت که بگیری دستم . . ." چقدر واسطه فرستادم.کجای کارم می لنگد نمیدانم اما دیگر زندگی را دوست ندارم. ای کاش زودتر بمیرم.

برچسب: نویسنده: رادین اکبری‌پور تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 1:08

تمام واژه ام در هم غزل های دلم خسته سکوت و شعر تلخی که میان فال من رفته من و تکرار صدباره از این فال غم انگیزم من و حسرت تو و هجرت من و مرداب تنهایی به یادت گوشه ای ، خلوت به یادت واژه ها ساختن به یادت کوچه ها گشتن تو اینک در بر معشوق لبالب از گُل و بوسه من اینک در بر خاک و لبالب از گِل و بوسه به یادت کوچه ها گشتم نبودی ذره ای پیشم ... و این پایان خوبی هاست میدانم

برچسب: نویسنده: رادین اکبری‌پور تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 1:08

می روم تا که دگر بار بگیرد دستم که گر از لطف نظر افکند بر من رستم ----------- سلام به همه.. خدا بخواد و امام حسین مهمون بپذیره دارم میرم کربلا،بدی دیدید حلال کنید..واسه همتون دعا میکنم..

برچسب: نویسنده: رادین اکبری‌پور تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 1:08

شب باشد و من

من باشم و تو

همین مرا کافیست.


عشقم

برچسب: نویسنده: رادین اکبری‌پور تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 1:08

به یاد آن شب زیبا شب یلدا شب مهر افروز رویایی شب عشق خداگونه شب شور اهورایی که من با تو تو هم با من گذشته از پس حسرت نشسته در بر بال فرشته دختر یلدا که دل در بر و عشق در سر خداوندا مگیر از من همان یلدای هر ساله که من با او و او با من گذشتیم از پس حسرت نشستیم در بر بال فرشته دختر یلدا به یاد آن شب زیبا به یاد آن شب زیبا

برچسب: نویسنده: رادین اکبری‌پور تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 1:08

نمیدانم قلم را چرا به دست گرفتم ،نمیدانم چه باید بنویسم ،کلمات حبس در جوهر خودکارمند. خودکارم نمی نویسد ،جوهر خشک کرده!!! مدتیست "ها" کردن هایم گرم نمیکنند خودکارم را دستانم را. امسال بود و نبود امید بود... گاهی بود شدید گاهی نبود عمیق! گریه بود و هق هق ،سکوت بود و خدا لحظه های سبز خداییم کم بود که این تقصیر منه آدم بود. اسم خدا که آمد قلم جوشید ، کلمه بود که هجوم می آورد روی ورق های پاره روی قلبم خدا سبز هست و عشق خونین.. من چرا سفید نباشم!؟ صبحگاهی دل به رود دادم،هوا سرد بود اما اشک هایم گرم. و خدا اشک گرم ،میراث دل را عزیز می دارد. تکه نانی به ماهی ها سوغات انسان بود. اما باز هم اشک بود و آغوش خدا کلمه می بارید بر سرخی زبانم ،اشک می بارید روی سردی صورتم. نشسته در کنار رود و نور سبزی رو در رویم. حالت عجیبی بود که خدا را خواندم... عشق را خواندم با تمام اقوامش که خدایا تو خدایی کن تو خدایم باش و من این امید را از خدا دارم.

برچسب: نویسنده: رادین اکبری‌پور تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 1:08

با تو هستم سهراب

تو که از همهمه ی اهل زمین دلگیری

تو که شعرت پر از داغ شقایق ، پر از سرخی گل ،پر از پرواز است...

علیرضا خادمی/شب نشین

برچسب: نویسنده: رادین اکبری‌پور تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 1:08

جای پاهات روی جاده شروع درد و غمم بود اشکای روی گونه م مرهم زخم دلم بود هنوزم چشم به راهم کنار جاده ی خلوت...

برچسب: نویسنده: رادین اکبری‌پور تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 1:08

از درد دوری دارم تب میکنم

اتشی بجانم افتاده که خوابم نمیبرد

اگر به نگارم نفرین کنم

جز حسرت و دلی سوخته چه نصیبی دارد؟

شب و دلم.علیرضا خادمی

برچسب: نویسنده: رادین اکبری‌پور تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 1:08

صفحه بندی